رویای نگفته

 
.: Bend Till You Break :.
نویسنده : UnSpoken Dream - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ٢ خرداد ۱۳۸۸
 

 

  

کار حضرت فیل است

پیدا کردن ِ مثال ِ درست ِ این روزها که

شبیه هیچ چیز نیستند.

 

مگر شبیه آزادی یک ماهی مرده باشد توی دریا.

یا پرنده ای که به تیر شکارچی

در حال سقوط آزاد! است از اوج آسمان.

 

دلم حسی می خواهد شبیه فرو رفتن توی آبی ِ نیلگون ِ آرام*

تا آنجا که دیگر اثری از رشته های خورشید نماند و

من باشم و مشتی حباب که اِصراری برطولانی زیستن ندارند،

یک سیاهی ِ آبی رنگ، هزاران ماهی و خیال ِ تو که هیچ جا رهایم نمی کند.

 

فرو رفتنی که بالا آمدنش تا ابد طول خواهد کشید.

 

 

*اقیانوس آرام

 

 

 پ.ن: پریشب که اومد یه حس خیلی بدی داشتم. انگار که یه جای کار یه گندی زده بودیم. مدام فکر می کردم که کجا بوده، چه طوری بوده، کِی بوده، اصلا چی بوده ! دیشب بهتر شده بودم و اون حس ِ لعنتی نبود اما هنوزم همه چی مثل قبل نشده بود. امشب اون رفته و من گیج ِ گیجم. همه چی بوی اونو میده. انقدر فکرای درهم و بی ربط و باربط توی سرم می چرخه که از دست خودم کلافه شدم.

 

پ.ن: باید واسه خودم یه کاری دست و پا کنم که دست از سر خودم بردارم. راستی، کسی کار سراغ نداره!؟

تبصره: حواستون به محدودیت مکانی باشه و از گذاشتنه هر کامنتی با مضمونه: اگه اینجا بودی فلان کارو واست دست و پا می کردم جداً و اکیداً و ... خودداری کنین لطفاً.

 

پ.ن: امتحانا هم تموم شدن. به جز یکی بقیه خوب بودن. الان خیلی احساسه و ِل بودن و بی کاری می کنم!!

 

پ.ن: بعد از کلی آزمایشو این جور چیزا بازم دکترا نتونستن بفهمن جریان از چه قراره!! واسه همینم قرار شده حدودا یه ماهه دیگه یه عمل ِ کوچیک داشته باشم که بتونن ببینن این درد بی خود!! چیه؟!  من خودم می دونم چیزه خاصی نیس ولی اون یه خوره به خرجش نمیره. خودش میگه می دونه ولی لیسته سِرچه Google و NHS رو دیدم.


 
comment نظرات ()