رویای نگفته

 
.: Your sour smile :.
نویسنده : UnSpoken Dream - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳۸۸
 

 

 

 

بی نوا هرچه می کند تلاش

لبخند تو

 

پنهان نمی کند غم درونت را.

 

 

من از نگاه تو می خوانم

راز درونت را.

 

که در چشم تو پیداست

شعله ی غم

گرچه غوغا می کند

بر لبان زیبایت لبخند.

 

 

 

پ.ن: وقتی پاکت سیگارو باز کرد نتونستم بهش بگم نکشه. حتی وقتی بعد از هر پک حسابی سرفه می کرد هم جرئت نکردم چیزی بگم. توی ماشین، روبروی خونه نشسته بودیم و هیچ کدوممون دلش نمی خواست بریم توی خونه. کل راه سعی کرده بودم که جلوی اشکامو بگیرم اما وقتی اشکای اونو دیدم دیگه دوام نیاوردم. سیگارشو نصفه کاره انداخت بیرون و رو کرد به من.

من حتی نمی تونستم توی چشاش نیگا کنم. صورتمو چرخوند روبه خودش و گفت: چرا گریه می کنی؟ مگه تقصیر تو ِ؟ می خواستم بگم آره، اگه من ...

اما توی نیگاش چنان اطمینانی بود که دیگه جای شکی واسم نمیذاشت. گفتم: نه، تقصیر من نیست. گفت: اینجوری نه. یه جوری بگو که خودتم باورت بشه تقصیر تو نیست. گفتم اما هنوزم اشکامو نمی تونستم کنترل کنم.

گفت: به خاطر دله من گریه نکن. گفتم: به خاطر دله من بخند. خندید، از ته دل خندید.

 

پ.ن: عمل هم کردم اما باز دکترا چیزی پیدا نکردن و این خیلی خوبه اما چون اون دردو هنوز دارم یعنی اینکه عمله بی خود بود!! حالا باید منتظر بمونم ببینم جواب آزمایشای جدیدم کی حاضر میشه.

 

پ.ن: این چند ماهی که نبودم خیلی اتفاقا افتاده و همین باعث شده که ندونم از کجا و از چی بگم وگرنه گفتنی زیاده!

 


 
comment نظرات ()