
یک سال دیگر،
پَر...
فرصت جبران،
پَر...
حضور تو،
پَر...
آرام و قرار،
پَر...
من اما،
پَرپَر...
__________________________________________
پ.ن: دلت می خواد که وقتی با اون حالت دویدی و رفتی، اون پشیمون شده باشه از حرفایی که زده...
که وقتی سدِ اشکات شکسته شد، اون دلش لرزیده باشه... که وفتی رفت خونه و دید نیستی، ترسیده باشه... که وقتی تو نفست بالا نیومد و قلبت تیر کشید، اون فکرش هزار راه رفته باشه و دلش گرفته باشه.... اما فکرشو که می کنی می بینی همه ی این اتفاقا هم که افتاده باشه هیچی عوض نمیشه...
زخم زبوناش کاری بود این بار...
پ.ن: کسی نخواهد خواست مرا،
بس که عطر تو دارد دست هام و نفس هام.
کسی نخواهد خواست مرا،
حتی خاک سرد گورستان.
نظرات ()