رویای نگفته

 
.: خیالی تخت :.
نویسنده : UnSpoken Dream - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۳ تیر ۱۳٩۱
 

The Way Out

 

زخمی که بسته و تو

دوباره بازش می کنی.

 

کسی که نیست و باز

تو به او فکر می کنی.

 

ای کاش ها، باید و نباید ها

تو کجا نشسته ای؟

 

کار و زندگی

سایست مریض

نان شب

تو در خیال سِیر می کنی.

 

هیچ صدا نمی شنوی

یک ترانه می شوی.

 

محو

دود

یک خیال می شوی.

 

خیالی تخت و

تختی خالی.

 

می گذری از تب و تابِ دو عقربه

که نمی دانی بی حواس به کجا خیره مانده ای.

 

دری که به هیچ کس گذرگاه نمی شود.

 

این فراموشی مضمن و زجر رفتنِ صد باره ات.

 

لیوانی که دود می کنم

سیگاری که سر می کشم.

 

قرص هایی که جز به یک سیاهی کوتاه نمی رسند.

که می خندی و می خندم

به هر آنچه تو می دانی و من

به لرزش دست هام می خندم.

 ___________________________________

Done

 

پ.ن: بعضی وقتا هیچ وقت نفهمیدن بهتر از اینه که دیر بفهمی.

 

پ.ن: وای به اون وقتی که بفهمی "اینم نشد یکی دیگه" شدنیه.


 
comment نظرات ()