
بی نوا هرچه می کند تلاش
لبخند تو
من از نگاه تو می خوانم
راز درونت را.
که در چشم تو پیداست
شعله ی غم
گرچه غوغا می کند
بر لبان زیبایت لبخند.
پ.ن: وقتی پاکت سیگارو باز کرد نتونستم بهش بگم نکشه. حتی وقتی بعد از هر پک حسابی سرفه می کرد هم جرئت نکردم چیزی بگم. توی ماشین، روبروی خونه نشسته بودیم و هیچ کدوممون دلش نمی خواست بریم توی خونه. کل راه سعی کرده بودم که جلوی اشکامو بگیرم اما وقتی اشکای اونو دیدم دیگه دوام نیاوردم. سیگارشو نصفه کاره انداخت بیرون و رو کرد به من.
من حتی نمی تونستم توی چشاش نیگا کنم. صورتمو چرخوند روبه خودش و گفت: چرا گریه می کنی؟ مگه تقصیر تو ِ؟ می خواستم بگم آره، اگه من ...
اما توی نیگاش چنان اطمینانی بود که دیگه جای شکی واسم نمیذاشت. گفتم: نه، تقصیر من نیست. گفت: اینجوری نه. یه جوری بگو که خودتم باورت بشه تقصیر تو نیست. گفتم اما هنوزم اشکامو نمی تونستم کنترل کنم.
گفت: به خاطر دله من گریه نکن. گفتم: به خاطر دله من بخند. خندید، از ته دل خندید.
پ.ن: عمل هم کردم اما باز دکترا چیزی پیدا نکردن و این خیلی خوبه اما چون اون دردو هنوز دارم یعنی اینکه عمله بی خود بود!! حالا باید منتظر بمونم ببینم جواب آزمایشای جدیدم کی حاضر میشه.
پ.ن: این چند ماهی که نبودم خیلی اتفاقا افتاده و همین باعث شده که ندونم از کجا و از چی بگم وگرنه گفتنی زیاده!
نظرات ()