.: خیالی تخت :.

The Way Out

 

زخمی که بسته و تو

دوباره بازش می کنی.

 

کسی که نیست و باز

تو به او فکر می کنی.

 

ای کاش ها، باید و نباید ها

تو کجا نشسته ای؟

 

کار و زندگی

سایست مریض

نان شب

تو در خیال سِیر می کنی.

 

هیچ صدا نمی شنوی

یک ترانه می شوی.

 

محو

دود

یک خیال می شوی.

 

خیالی تخت و

تختی خالی.

 

می گذری از تب و تابِ دو عقربه

که نمی دانی بی حواس به کجا خیره مانده ای.

 

دری که به هیچ کس گذرگاه نمی شود.

 

این فراموشی مضمن و زجر رفتنِ صد باره ات.

 

لیوانی که دود می کنم

سیگاری که سر می کشم.

 

قرص هایی که جز به یک سیاهی کوتاه نمی رسند.

که می خندی و می خندم

به هر آنچه تو می دانی و من

به لرزش دست هام می خندم.

 ___________________________________

Done

 

پ.ن: بعضی وقتا هیچ وقت نفهمیدن بهتر از اینه که دیر بفهمی.

 

پ.ن: وای به اون وقتی که بفهمی "اینم نشد یکی دیگه" شدنیه.

/ 22 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چرک نویس

سلام دوست من دعوتی به برزخم.... --------------------------- خیالت تخت http://www.cherk-nevees.blogfa.com/

papillon

وای از امروز و امروزهایی در راه...

papillon

وای از امروز و امروزهایی این چنین...

3نقطه

خیال هایم زیاد اما خیلی هم تخت نیست!

گروسی

به روزم و منتظر قدوم سبزتون

President Evil

و می خندم به اینکه گیلاس ها تلخند عین سیگارها و سخن ها و خیالم تخت می شود که از مرز گذشته ام، جنون نه، عقلانیت را می گویم... سلام.

میم.صدقی (یک روز بعد از ظهر)

"کسی که نیست و باز تو به او فکر میکنی." زیبا بود حال و هوای این کار من رو یاد یکی از شعرهای خودم انداخت که میگفتم اگر نیستی پس این چیست در جریان میان من و تو که نمیتوانم با دست بگیرمش حکایتی شبیه به ماجرای شما و بی شک خیلی های دیگر