.: Misery? Mystery? Oh its you :.

 

تا تو باشی که ندهی بر بادم

و نسپاری به دستِ فردای بی بنیادم.

می روم که سر به بیابان بگذارم

تا نشنوی دیگر آه و ناله ی بی پایانم.

 

راست است که هر چه از دوست رسد نکوست اما

انصاف نیست

این داغ بی درمان که می نشانی اش بر جانم.

 

رفتنم دل کندن که نیست،

از شرمندگی است

که دلم را دیگر

نای زخم و زمین خوردن و برخاستن دوباره نیست.

 

تو راست می گفتی عزیزِ جان که این شهر،

شهر عاشقانه های بی گلایه نیست.

 

می روم.

می روم تا تو بمانی و دل خوش ات به این شهر

که جای من و پرستوی زخمی دل،

شهر مردمان بی دل نیست.

 

 

پ.ن: چرا نتونستم بهت بگم که تو بیشتر از همه دلم رو شکستی؟

چرا نمی تونم قبول کنم که هنوزم دوستت دارم اما دیگه نمی خوامت؟

 

پ.ن: گلِ من پوچ در آمد، بی خبر که هر دو دست تو خالی بود.

 

پ.ن: منواینجا هم می تونین بخونین...

/ 32 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آ د م ..

از دردهای کوچک است که آدم می‌نالد ، وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می‌شود آ د م ..

مردی که خیالش راحت بود

میرا بود، خواننده اش هم فرزام رحیمی

...M...

گاهی ندانستن بهتر از این است که بدانی بازی داده شده ای .. بذار گلت پوچ باشد و تو درخیال خام خودت فکر کنی که واقعا بدشانسی تا .. می فهمی که ؟!

...M...

naneveshti hanuz .. mirim un yeki jaei ke moarefi kardi ..bebinim unja che khabare ;-)

پدر

خب همین چرا ها آدم رو داغون می کنه...

President Evil

سلام. پس از چندکی بازیگوشی وبلاگ با عنوان "نان و قسم به قلع-م" آپدیت شد. ممنون

یک دنیای دیگر

پی نوشتت یه جورایی وصف زندگی منه! منم نتونستم بهش بگم که اون بیشتر از همه دلمو شکست،اما قبول کردم که با وجود اینکه هنوزم خیلی دوسش دارم اما دیگه نمی خوامش!

رها

سلام..ممنون از حضورت دلنشین وزیباست..قلمت توانا دوست عزیز[گل]