.: vengeance :.

 

  

 

من حوایت بودم،

سال هاست که تقاص پس می دهم.

 

به بی خوابی،

به بوسه های لاابالی.

 

به بن بستی با یاس های سفید و زرد،

عطر و خاطره و بغضی تلخ.

 

به گذشته از عاقبتی شوم.

به ندیدنت از پشیمانی تا خوشحالی.

به کابوسی کینه توز تا فراری اجباری.

 

که سایه سنگین نمی شود اما

مِیل ِ رفتن کرم می شود.

 

که از قدم اول تا آخر،

" هرگز" فاصله می شود.

 

دستی که از سرم سبک نمی شود.

دلی که تشویش را به قرار ترجیح می دهد.

_______________________________________________

: P.S

 

... Temptations, actions, consequences

/ 8 نظر / 44 بازدید
همابهار

آرام خواهد شد فقط این را میدانم

بامدادامید

يك... دو... سه... چهار... پنج قبل از برخورد بيني اش به ديوار بر مي گردد يك... دو... سه... جهار... پنج باز بر مي گردد روي خطي به شكل منها نمي توانست در جمع قدم بزند زنداني در سلول انفرادي اش

299

چه روزهایی ... دور از تو !!!

دالکاف

درود با حفره های مرموز بروزم همچنین برای شما دوست گرامی آرزوی پیروزی دارم.